سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: سه شنبه 26 مهر 1390

اسلام در مصاف با يهود


           


اسلام در مصاف با يهود 


1 - بنى ‏قينقاع‏ : يهوديان وصله‏ هاى ناهمگونى بودند كه از ترس شمشير پادشاهان‏ وسلاطين در اين ديار پديد آمده بودند.


اكثريت قريب به اتفاق آنان كه‏ در مدينه سكونت داشتند؛ عبارت بودند از: بنى ‏قينقاع، بنى ‏نضير،بنى‏ قريظه، يهوديان خيبر، يهوديان فدك، يهوديان وادى قرن و يهوديان‏ تيماء.


بنى قينقاع، قبيله مرفهى بودند كه كار زرگرى جزيرةالعرب را دراختيار داشتند.


روزى يكى از زنان مسلمان نزد يكى از زرگران آنها رفت‏ . زرگر از وى خواست كه روبندش را بردارد، امّا زن خواستِ او را اجابت‏ نكرد.


زرگر، بدون آنكه زن بفهمد، گوشه لباس زن را به پشتش گره زد.


چون زن برخاست لباسش بالا رفت و بدنش معلوم شد و زرگر يهودى به ‏وى خنديد.


زن مسلمان بناى فرياد گذاشت. يكى از مردان مسلمان بر آن‏ زرگر هجوم برد و او را كشت.
يهوديان نيز بر آن مرد مسلمان حمله ‏كردند، و وى را از پاى درآوردند.


ميان مسلمانان و يهوديان آتش نزاع شعله‏ ور شد. پيامبر به سوى‏ يهوديان رفت و آنان را نصيحت كرد كه به آيين اسلام بگروند و نظام ‏مقدّس آن را بپذيرند.


امّا يهوديان وى را مسخره كردند و به آن حضرت‏ پيشنهاد جنگ دادند. پيامبر به طرف دژهاى آنان روانه شد و 15 روز ايشان را در محاصره خود گرفت.


سرانجام يهوديان به صلح با پيامبر تن‏ در دادند، و قرار شد با اموال وفرزندان وبستگانشان از مدينه خارج‏ شوند و لوازم و وسايل خود را براى مسلمانان واگذارند. يهوديان نيز چنين‏ كردند و از مدينه به اطراف شام رهسپار شدند.


2 - بنى نضير :
بنى نضير نيز قبيله‏ اى ثروتمند بود و پول و ثروت خود را به عنوان وام ‏در اختيار مردم مى ‏گذاشت.


پيامبر به سوى آنان رفت و از ايشان خواستار وام شد. یهوديان درصدد برآمدند؛ آن‏ حضرت را بكشند.
از اين رو به وى اصرار بسيار كردند كه به خانه ‏شان داخل شود.


امّاپيامبر دعوت آنان را نپذيرفت و به ديوار تكيه داد. يهوديان تصميم‏ گرفتند سنگى از بالا بر سر آن ‏حضرت بيفكنند.


امّا سنگ به پيامبر نخورد و آن‏ حضرت بدون آنكه از آنان وامى بگيرد به مدينه بازگشت و به آنان‏ پيغام داد: "حال كه پيمان مرا شكستيد از ديار من بيرون شويد و براى اين كار به‏ شما ده روز مهلت مى ‏دهم".


به پيامبر گزارش دادند كه يهوديان قصد ترك مدينه را ندارندو مى ‏گويند: تو هرچه مى ‏خواهى بكن. پيامبر نيز به سوى آنان رهسپار شد و آنها را محاصره و خانه‏ هايشان ‏را ويران كرد.


يهوديان از دژى به دژ ديگرى نقل مكان مى ‏كردند، تا آن كه‏ عرصه بر آنها تنگ آمد و از پيامبر خواستند كه به آنها اجازه دهد اموال‏ ولوازمشان را از مدينه خارج نمايند امّا پيامبر اين خواسته را نپذيرفت‏ وسرانجام يهوديان اموال خود را به عنوان غنيمت براى مسلمانان برجاى ‏نهادند و خود از مدينه بيرون رفتند.

3 - خيبر.
پيامبر در انديشه ‏جنگ با يهوديان خيبر، كه فشار روانى بر مسلمانان وارد مى ‏آوردندو برضد مسلمانان با دشمنان آنان همدست مى ‏شدند، برآمد.


وقتى ‏نيروهاى اسلام به سوى يهوديان خيبر عزيمت كردند ديدند آنها هفت دژبسيار بلند دارند.


مسلمانان روزهاى متمادى دژهاى يهوديان را درمحاصره خود گرفتند.


با آن كه عرصه بر يهود تنگ آمده بود، امّا آنان‏ همچنان به مقاومت خود ادامه مى ‏دادند تا آنكه سپاه اسلام، به رهبرى ‏اميرالمؤمنين على عليه السلام دژها را يكى پس از ديگرى گشود.


همچنين‏ آن‏ حضرت شجاع‏ترين پهلوان خيبر را كه "مرحب" نام داشت از پاى ‏درآورد و در بزرگ اين دژ را كه چهل جنگاور از بلند كردن آن ناتوان‏ بودند، يك تنه از جا كند و آن را تا مسافتى دور پرتاب كرد.


4.بنی قریظه: يهوديان بنى قريظه، نخست جزو هم‏ پيمانان اوس بودند. سپس باپيامبر پيمان بستند؛ ولى در جنگ خندق به صفوف كفار پيوستند.


پس ازآنكه جنگ خندق با پيروزى مسلمانان خاتمه يافت، پيامبر به لشگرش‏ دستور داد تا به سوى بنى قريظه حركت كند.


سپاه اسلام، بنى قريظه را به مدت بيست و پنج روز در محاصره خودگرفتند. سپس اميرالمؤمنين عليه السلام دژهاى آنان را يكى پس از ديگرى ‏بازگشود ودر نتيجه يهوديان به حكم رسول خدا گردن نهادند.


پيامبر فرمود تا آنها را ببندند. برخى از افراد قبيله اوس نزد آن‏ حضرت‏ آمده به شفاعت از يهوديان پرداختند.


آن‏ حضرت فرمود: آيا دوست‏ داريد مردى از ميان شما درباره ايشان داورى كند؟ گفتند: آرى.
آنها نيزرئيس قبيله اوس، "سعد بن معاذ"، را برگزيدند.


سعد نيز مطابق حكم ‏تورات، كتاب مقدّس يهوديان، فرمان داد مردانشان را بكشند و زنانشان‏ را به اسيرى گيرند. و اين فرمان درباره آنها اجرا شد.

5- يهوديان فدك، تيماء و وادى قرن:‏ اين جنگ با به هلاكت رسيدن صد نفر از سپاه يهود و شهادت هفده ‏نفر از سپاهيان اسلام، پايان يافت و مسلمانان از اين رهگذر مال و سلاح ‏و اسيران فراوانى را به غنيمت گرفتند.


پس از اين غزوه، يهود ديگر در جزيرةالعرب صاحب آن چنان ارج‏ وشأنى نبود و آنان كه از مقام سيادت و بزرگى برخوردار بودند بعد از اين ‏نبرد به خفت بندگى تن در دادند.


به همين سبب يهوديان فدك و يهوديان تيماء رضايت دادند كه‏ زمينهايشان از آن رسول خدا صلى الله عليه وآله باشد و خود در آن كار كنند و محصول ‏به دست آمده را ميان خود و پيامبر نصف كنند.


طايفه ديگرى از يهوديان در محلى به نام "وادى قرن" زندگى ‏مى‏ كردند كه تن به تسليم نداده بودند.


پيامبر به عزم جنگ با آنان روانه ‏شد و با آنها جنگيد و سرانجام اين طايفه نيز مانند ديگر قبايل يهودى سرتسليم فرود آورد.

 

محمد تقی مدرسی

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved