سخن پیامبر
« اِنَّ قَلِيلَ العَمَلِ مَعَ العِلمِ کَثِيرٌ وَ کَثِيرَ العَمَلِ مَعَ الجَهلِ قَلِيلٌ »
نهج الفصاحه ، حديث 873
کار اندک که با بصيرت و دانش انجام گيرد بسيار است و کار بسيار که با ناداني صورت پذيرد اندک است .
  • تاريخ: يکشنبه 22 خرداد 1390

جنگ احزاب (خندق)


           

جنگ احزاب(خندق)


چنانکه از نامش پيداست، نبردي بود که در آن تمام قبائل و گروههاي مختلف دشمنان اسلام براي کوبيدن «اسلام جوان »متحد شده بودند.بعضي از مورخان نفرات سپاه «کفر»را در اين جنگ بيش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالي که تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمي کرد.

سران قريش که فرماندهي اين سپاه را به عهده داشتند،با توجه به نفرات و تجهيزات جنگي فراوان خود،نقشه جنگ را چنان طراحي کرده بودند که به خيال خود با اين يورش،مسلمانان را بکلي نابود سازند و براي هميشه از دست محمد صلي الله عليه و آله و سلم و پيروان او آسوده شوند!.

زماني که گزارش تحرک قريش به اطلاع پيامبر اسلام رسيد،حضرت شوراي نظامي تشکيل داد.در اين شورا،سلمان پيشنهاد کرد که در قسمتهاي نفوذ پذير اطراف مدينه خندقي کنده شود که مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد.اين پيشنهاد تصويب شد و ظرف چند روز با همت و تلاش مسلمانان خندق آماده گرديد;خندقي که پهناي آن به قدري بود که سواران دشمن نمي توانستند از آن با پرش بگذرند،و عمق آن نيز به اندازه اي بود که اگر کسي وارد آن مي شد،به آساني نمي توانست بيرون بيايد.

سپاه قدرتمند شرک با همکاري يهود از راه رسيد.آنان تصور مي کردند که مانند گذشته در بيابانهاي اطراف مدينه با مسلمانان روبرو خواهند شد،ولي اين بار اثري از آنان در بيرون شهر نديده و به پيشروي خود ادامه دادند و به دروازه شهر رسيدند و مشاهده خندقي ژرف و عريض در نقاط نفوذپذير مدينه،آنان را حيرت زده ساخت زيرا استفاده از خندق در جنگهاي عرب بي سابقه بود.

ناگزير از آن سوي خندق شهر را محاصره کردند.محاصره مدينه مطابق بعضي از روايات حدود يک ماه به طول انجاميد.سربازان قريش هر وقت به فکر عبور از خندق مي افتادند،با مقاومت مسلمانان و پاسداران خندق که با فاصله هاي کوتاهي در سنگرهاي دفاع موضع گرفته بودند،روبرو مي شدند و سپاه اسلام هر نوع انديشه تجاوز را با تيراندازي و پرتاب سنگ پاسخ مي گفت.تيراندازي از هر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هيچ يک از طرفين بر ديگري پيروز نمي شد.

از طرف ديگر،محاصره مدينه توسط چنين لشگري انبوه،روحيه بسياري از مسلمانان را بشدت تضعيف کرد بويژه آنکه خبر پيمان شکني قبيله يهودي «بني قريظه »نيز فاش شد و معلوم گرديد که اين قبيله به بت پرستان قول داده اند که به محض عبور آنان از خندق،اينان نيز از اين سوي خندق از پشت جبهه به مسلمانان حمله کنند.

روزهاي حساس و بحراني


قرآن مجيد وضع دشوار و بحراني مسلمانان را در جريان اين محاصره در سوره احزاب بخوبي ترسيم کرده است:
«اي کساني که ايمان آورده ايد نعمت خدا را بر خويش يادآور شويد،در آن هنگام که لشگرهاي(عظيمي)به سراغ شما آمدند، ولي ما باد و طوفان سخت و لشگرياني که آنان را نمي ديديد بر آنها فرستاديم(و به اين وسيله آنها را در هم شکستيم)و خداوند به آنچه انجام مي دهيد،بيناست.

به خاطر بياوريد زماني را که آنها از طرف بالا و پايين شهر شما وارد شدند(و مدينه را محاصره کردند)و زماني را به ياد آوريد که چشمهااز شدت وحشت خيره شده بود و جانها به لب رسيده بود و گمانهاي گوناگون[بدي]به خدا مي برديد!در آن هنگام مؤمنان آزمايش شدند و تکان سختي خوردند.

به خاطر بياوريد زماني را که منافقان و کساني که در دلهايشان بيماري بود،مي گفتند خدا و پيامبرش جز وعده هاي دروغين به ما نداده اند.


نيز به خاطر بياوريد زماني را که گروهي از آنها گفتند:اي اهل يثرب!(مردم مدينه)اينجا جاي توقف شما نيست،به خانه هاي خود بازگرديد.و گروهي از آنان از پيامبر اجازه بازگشت مي خواستند و مي گفتند خانه هاي ما بدون حفاظ است،در حالي که بدون حفاظ نبود،آنها فقط مي خواستند(از جنگ)فرار کنند!


آنها چنان ترسيده بودند که اگر دشمنان از اطراف و جوانب مدينه بر آنان وارد مي شدند و پيشنهاد بازگشت به سوي شرک به آنها مي کردند،مي پذيرفتند،و جز مدت کمي براي انتخاب اين راه درنگ نمي کردند (?).


اما با وجود وضع دشوار مسلمانان،خندق مانع عبور سپاه احزاب شده و ادامه اين وضع براي آنان سخت و گران بود;زيرا هوا رو به سردي مي رفت و از طرف ديگر،چون آذوقه و علوفه اي که تدارک ديده بودند تنها براي جنگ کوتاه مدتي مانند جنگ بدر و احد کافي بود،با طول کشيدن محاصره،کمبود علوفه و آذوقه به آنان فشار مي آورد و مي رفت که حماسه و شور جنگ از سرشان بيرون برود و سستي و خستگي در روحيه آنان رخنه کند.

از اين جهت سران سپاه چاره اي جز اين نديدند که رزمندگان دلاور و تواناي خود را از خندق عبور دهند و به نحوي بن بست جنگ را بشکنند.ازينرو پنج نفر از قهرمانان لشگر احزاب،اسبهاي خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آورده و از نقطه تنگ و باريکي به جانب ديگر خندق پريدند و براي جنگ تن به تن هماورد خواستند.


يکي از اين جنگاوران،قهرمان نامدار عرب بنام «عمرو بن عبدود»بود که نيرومندترين و دلاورترين مرد رزمنده عرب به شمار مي رفت،او را با هزار مرد جنگي برابر مي دانستند و چون در سرزميني بنام «يليل »به تنهايي بر يک گروه دشمن پيروز شده بود«فارس يليل »شهرت داشت.عمرو در جنگ بدر شرکت جسته و در آن جنگ زخمي شده بود و به همين دليل از شرکت در جنگ احد باز مانده بود و اينک در جنگ خندق براي آنکه حضور خود را نشان دهد،خود را نشاندار ساخته بود.


عمرو پس از پرش از خندق،فرياد«هل من مبارز»سرداد و چون کسي از مسلمانان آماده مقابله با او نشد،جسورتر گشت و عقائد مسلمانان را به باد استهزاء گرفت و گفت:«شما که مي گوييد کشتگانتان در بهشت هستند و مقتولين ما در دوزخ،آيا يکي از شما نيست که من او را به بهشت بفرستم و يا او مرا به دوزخ روانه کند؟!»سپس اشعاري حماسي خواند و ضمن آن گفت:«بس که فرياد کشيدم و در ميان جمعيت شما مبارز طلبيدم،صدايم گرفت!»

نعره هاي پي در پي عمرو،چنان رعب و ترسي در دلهاي مسلمانان افکنده بود که در جاي خود ميخکوب شده قدرت حرکت و عکس العمل از آنان سلب شده بود .هر بار که فرياد عمرو براي مبارزه بلند مي شد،فقط علي عليه السلام بر مي خاست و از پيامبر اجازه مي خواست که به ميدان برود،ولي پيامبر موافقت نمي کرد.اين کار سه بار تکرار شد.آخرين بار که علي عليه السلام باز اجازه مبارزه خواست،پيامبر به علي عليه السلام فرمود:اين عمرو بن عبدود است!علي عليه السلام عرض کرد:من هم علي هستم! .


سرانجام پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم موافقت کرد و شمشير خود را به او داد،و عمامه بر سرش بست و براي او دعا کرد.


علي عليه السلام که به ميدان جنگ رهسپار شد،پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم فرمود:«برز الاسلام کله الي الشرک کله »: تمام اسلام در برابر تمام کفر قرار گرفته است..


اين بيان بخوبي نشان مي دهد که پيروزي يکي از اين دو نفر بر ديگري پيروزي کفر بر ايمان يا ايمان بر کفر بود و به تعبير ديگر، کارزاري بود سرنوشت ساز که آينده اسلام و شرک را مشخص مي کرد.


علي عليه السلام پياده به طرف عمرو شتافت و چون با او رو در رو قرار گرفت،گفت:تو با خود عهد کرده بودي که اگر مردي از قريش يکي از سه چيز را از تو بخواهد آن را بپذيري.
او گفت:
-چنين است.


-نخستين درخواست من اين است که آيين اسلام را بپذيري.
-از اين درخواست بگذر. بيا از جنگ صرف نظر کن و از اينجا برگرد و کار محمد صلي الله عليه و آله و سلم را به ديگران واگذار.اگر او راستگو باشد،تو سعادتمندترين فرد به وسيله او خواهي بود و اگر غير از اين باشد مقصود تو بدون جنگ حاصل مي شود.


-زنان قريش هرگز از چنين کاري سخن نخواهند گفت.من نذر کرده ام که تا انتقام خود را از محمد نگيرم بر سرم روغن نمالم.


-پس براي جنگ از اسب پياده شو.
-گمان نمي کردم هيچ عربي چنين تقاضايي از من بکند.من دوست ندارم تو به دست من کشته شوي،زيرا پدرت دوست من بود. برگرد،تو جواني!


-ولي من دوست دارم تو را بکشم!


عمرو از گفتار علي عليه السلام خشمگين شد و با غرور از اسب پياده شد و اسب خود را پي کرد و به طرف حضرت حمله برد.جنگ سختي در گرفت و دو جنگاور با هم درگير شدند.عمرو در يک فرصت مناسب ضربت سختي بر سر علي عليه السلام فرود آورد.علي عليه السلام ضربت او را با سپر دفع کرد ولي سپر دونيم گشت و سر آن حضرت زخمي شد،در همين لحظه علي عليه السلام فرصت را غنيمت شمرده ضربتي محکم بر او فرود آورد و او را نقش زمين ساخت.گرد و غبار ميدان جنگ مانع از آن بود که دو سپاه نتيجه مبارزه را از نزديک ببينند.ناگهان صداي تکبير علي عليه السلام بلند شد.


غريو شادي از سپاه اسلام برخاست و همگان فهميدند که علي عليه السلام قهرمان بزرگ عرب را کشته است (?).


کشته شدن عمرو سبب شد که آن چهار نفر جنگاور ديگر که همراه عمرو ازخندق عبور کرده و منتظر نتيجه مبارزه علي و عمرو بودند،پا به فرار بگذارند!سه نفر از آنان توانستند از خندق به سوي لشگرگاه خود بگذرند،ولي يکي از آنان بنام «نوفل »هنگام فرار،با اسب خود در خندق افتاد و علي عليه السلام وارد خندق شد و او را نيز به قتل رساند!

با کشته شدن اين قهرمان، سپاه احزاب روحيه خود را باختند،و از امکان هر گونه تجاوز به شهر،بکلي نااميد شدند و قبائل مختلف هر کدام به فکر بازگشت به زادگاه خود افتادند.


آخرين ضربت را خداوند عالم به صورت باد و طوفان شديد بر آنان وارد ساخت و سرانجام با ناکامي کامل راه خانه هاي خود را در پيش گرفتند (?).


پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به مناسبت اين اقدام بزرگ علي عليه السلام در آن روز به وي فرمود:
«اگر اين کار تو را امروز با اعمال جميع امت من مقايسه کنند،بر آنها برتري خواهد داشت; چرا که با کشته شدن عمرو، خانه اي از خانه هاي مشرکان نماند مگر آنکه ذلتي در آن داخل شد، و خانه اي از خانه هاي مسلمانان نماند مگر اينکه عزتي در آن وارد گشت »

محدث معروف اهل تسنن،«حاکم نيشابوري »،گفتار پيامبر را با اين تعبير نقل کرده است:
«لمبارزه علي بن ابي طالب لعمرو بن عبدود يوم الخندق افضل من اعمال امتي الي يوم القيامه » (?).
:(پيکار علي بن ابيطالب در جريان جنگ خندق با عمرو بن عبدود از اعمال امت من تا روز قيامت حتما افضل است).


البته فلسفه اين سخن روشن است:در آن روز اسلام و قرآن در صحنه نظامي بر لب پرتگاه قرار گرفته بود و بحراني ترين لحظات خود را مي پيمود و کسي که با فداکاري بي نظير خود اسلام را از خطر نجات داد و تداوم آن را تا روز قيامت تضمين نمود و اسلام از برکت فداکاري او ريشه گرفت، علي عليه السلام بود،بنا بر اين عبادت همگان مرهون فداکاري اوست.


منبع: سیره پيشوايان، پيشوايي، مهدي

 

 

  • تعداد (0) متوسط امتيازات
    0 0 0 0 0
    امتياز شما
    نام :


    نام خانوادگي:


    نظر:
          ليست نظرات
Copyright © 2009 The AhlulBayt World Assembly . All right reserved